هر کس به تمنایی، رفته است به صحرایی ..... ما را که تو منظوری، خاطر نرود جایی

شبانه‌های مرا می‌شود سحر باشی؟

و می‌شود که از این نیز خوبتر باشی؟

تداوم من و دریا و آسمان با تو

همیشگی است اگر هم تو رهگذر باشی

نیازمند توام مثل زخم لب بسته

خوشاتر آنکه تو گهگاه نیشتر باشی

غروب و سوختن ابر و من تماشایی است

ولی مباد تو این گونه شعله‌ور باشی

ببین چه دلخوشی ساده‌ای، همینم بس

که یاد من به هر اندازه مختصر باشی

چقدر دفترکم رنگ و روح می‌گیرد

تو در حواشی این متن هم اگر باشی

دوباره جذبه به پرواز می‌دهد شعرم

کبوتران مرا گر تو بال و پر باشی

نگاه می‌کنی و من ز شوق می‌میرم

همیشه بهر من ای چشم، خوش خبر باشی

من عاشق خطری با توام خوشا آن روز

که بی‌دریغ تو هم عاشق خطر باشی

محمّد علی بهمنی

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 19:56  توسط حسین پایدار  |